مرتبط با :
پیرزن : هی آسمان بردار کلاهت را دارم سان می بینم صدایی بر نمی خیزد جهان گوش گنده اش را گوش پر ستاره پر کنه اش را بر روی دست گذاشته است و خفته است .
دلقک : دنیا کسل کننده ای مگه نه ننه ؟
پیرزن : لطفش تو کسالتیشه !
دلقک : چه لطفی ؟ آدم اگه وقت شناس باشه می دونه کی میاد کی خوبه که بره
پیرزن : رفتن همیشه بامزه تر اومدنه جونی
دلقک : چرا ؟
پیرزن: چون دیگه دیدنی ها رو دیدی شنیده ها رو شنیدی خوردنی ها رو هم رو خوردی نشناختی ها رو هم رو شناختی
دلقک : میگم مادر جون بچه های این دور و زمونه هم عجب بی وفا شدن نه ؟
پیرزن : من بچه ندارم زغال اخته
دلقک : اِ !!!!!!!!!! نگه داشتن پیر مردها از بچه ها هم از سخت تره نه ؟ مثلاً ماست می ریزن رو پالتوشون دندانشون تو لیوان حال آدمو به هم میزنه اخیراً دیده شده رختخواب هاشون رو هم خیس می کنند ! همین یک قلم رو کم داشتیم . مگه نه ؟
پیرزن : من تنها جیگرم
دلقک : آی بی وفا . ولت کرد رفت استانبول ؟ با مو بورزاغه ریخته رو هم ؟ !
پیرزن : کی ؟
دلقک : همین شوهر قرتی بی معرفتت رو می گم که . چه طور دلش اومد ؟ !!!
پیرزن : من هیچ وفت شوهر نکردم جونی .
دلقک : وااااااااااااااای ددددددددددددددم وای . بابا طرف دختره از اونا که تیغ میزنه ! ازش چیزی به ما نمی ماسه
پیرزن : چقدر چشماتون قشنگه
دلقک : وا چه حرفا !
پیرزن : چه با مزه !!!!! میونتون با پیتزا چه طوره ؟
دلقک : خوب خداحافظ مادرجون
( هرکجا دلقک میره پیرزن هم دنبالش میره )
دلقک : کمک !
پیرزن: چی می خوای عزیزم ؟
دلقک : هیچی مادرجون سکوت .... به تنهایی احتیاج دارم خداحافظ
پیرزن : کجا برم ؟ تازه پیدات کردم
دلقک : خانوم عجب رویی دارین ها من جای نوه ندیده تون می مونم
پیرزن: می خوام بدونم حرف حسابت چیه ؟
پیرزن : یه روز می گم عزیزم دوست دارم و اونوقت به رستورانی خواهیم رفت و در آنجا پیتزا خواهیم خورد و من با چنگال اسم دو تامون رو روی میز چوبی هک می کنم و دو تا قلب می کشم که ازشون یک تیر رد بشه من هم می گم ! ..... دسر لطفاً .....
پیرزن : وای یعنی میشه من همچین روزی رو ببینم ؟
دلقک : می بینی حالا لطف کنین برین بذارین کارم رو انجام بدم
پیرزن : می گم چی گفتی ؟
دلقک : بابا من که چیزی نگفتم ! دست از سرم بردار
پیرزن : قبل از پیتزا گفتی یادت نیست ؟
دلقک : کدام پیتزا بابا من تا حالا تو زندگیم پیتزا نخوردم برو دست از سرم بردار
( پیرزن گریه می کند )
دلقک :زندگی هیچ نیازی به هندسه تحلیلی نداره ، زندگی از آن ما نیست از آن دیگران است زندگی از آن هیچ کس نیست که ما همه زندگی هستیم
نمایشنامه ای رو که خوندید کاری از حسین پناهی بود (یادش بخیر) |